شنبه ۲۵ دسامبر ۲۰۱۰

ریسک

هنوزم در تعجب ام که چه طوری آدمیزاد میتونه از جایی که نزدیک به ۳۰ سال توش زندگی کرده و با ذره ذره وجودش بهش خو گرفته بکنه بیاد به جایی که هیچکس و هیچ چیزش رو نمیشناسه و بخواد دوباره یه زندگی جدید ی رو بسازه.
بعضی وقتها که فکر میکنم به این تصمیمی که گرفتیم و کاری که کردیم به خودمون افتخار می کنم. نه به این جهت که کار درستی کردیم یه نه، به این جهت که جز انسان هایی هستیم که ریسک می کنیم و ترس از ناشناخته ها باعث نمی شه به دنبال تجربه های جدید نریم.
الان ۷ ماهه که اومدیم این جا و می تونم بگم که تقریبا زندگی جدیدی ساختیم. هر دو مشغول کاریم. تعدادی دوست جدید پیدا کردیم. کلی جاهای جدید دیدیم. عادت های جدید پیدا کردیم که بعضی هاشون هم دیگه برامون جدید نیست.
از تصمیم مون راضی هستیم.

زمان بدون کوچکترین توجه به ما میگذره و این ماییم که تلاش میکنیم تا بهش برسیم.

دوستان عزیزم باید باهاتون خداحافظی کنم که هر آغازی را پایانی ست.
برای همتون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم هممون در زندگی تصمیم های درستی بگیریم.

جمعه ۵ نوامبر ۲۰۱۰

خبر خوب

مدیکال مامانم اینا اومد و اونا هم به زودی میان پیشمون.
خــــــــــــــــــــیلی خوشحالم، خـــــــــــــــــــیلی
فکر کنم خبرای خوب برای منتظران مدیکال تو راهه، اینا بالاخره یه تکونایی دارن به خودشون می دن

شنبه ۲۳ اکتبر ۲۰۱۰

و زندگی در جریان است

الان درست ۴ ماهه که اومدیم. کلی اتفاق تو این ۴ ماه افتاده و کلی روزا گذشته با سر خوشی و نا امیدی و غم و شادی.
اما زندگی رو روالش افتاده. یک ماه و نیم میشه که من و همسرم مشغول به کاریم. واسه همون وقت نمی کردم بنویسم.
خبر خوب اینکه دیروز همسرم بعد از یک ماه مصاحبه و رفت و آمد بالاخره توی یکی از شرکت های خوب دیزاین کانادایی
کار پیدا کرد با حقوق و شرایط خوب. حالا کار قبلی و باید ول کنه و از اول نوامبر بره اینجا :)

بالاخره فشار زندگی یکم کم شد و خیالمون راحت. تنها دوری خانواده ست که ناراحت کنندست. امیدوارم اونا هم مدیکالشون به زودی بیاد.

خلاصه زندگی در جریانه.

تورنتو رو دوست دارم، زنده و پر جنب و جوشِ. مثل تهران. دارم کم کم به اینجا عادت می کنم.
راستش اینقدر کار داریم که وقت دلتنگی هم نمی مونه.

خبرهای نگران کننده ای از ایران می خونم یا میرسه. وضعیت اقتصادی و ... خودتون بهتر از من می دونین.
نگران خانواده و دوستانم هستم. امیدوارم اخبار به این بدی که از دور به نظر میرسه نباشه.

امیدوارم همه بچه ها انتظارشون تموم بشه

* مامان می دونم اینجا رو می خونی. دلم برات خیلی تنگ شده


چهارشنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۰

براتون بگم که ...

وقتی می گن برای یه مهاجر سال اول سخته تو با خودت می گی باید خودمو برای یه سال سخت آماده کنم. اما معنی این جمله رو هیچوقت تا نیای اینجا نمی فهمی، واقعا نمی فهمی.
من الان نمی خوام منفی بافی کنم. اصلا
فقط قضیه اینه که وقتی نزدیک ۳۰ سال یه جایی زندگی کنی که همه المان های دور و برت برات آشنا باشن و همه چی رو بشناسی و بفهمی و بعد یک دفعه مجبور به ترک همه اینها بشی اینجاست که سخت میشه.
صرف اینکه جایی که میری بهشت عالمه یا جای بدیه، انسان به طور طبیعی در زندگی و در محیط زندگیش دنبال پارامتر های آشنا می گرده و وقتی وارد یک محیط کاملا متفاوت میشه این آشنایی زدایی به مغز انسان فشار میاره و زمان میبره تا آدم محیط اطرافش رو برای خودش آشنا کنه.

الان ۴ ماهه که ما اومدیم. از نظر من مهاجرت ۴ تا فاز داره.
اولش خوب ذوق و شوق داری و همه چی خوب و قشنگ و تمیزه و مردم بی عقده و با شعورن، هوا تمیزه، این فاز اول که من اسمشو می زارم فاز ذوق مرگی.
فاز دوم دلتنگی ه که اولش شدیده و به مرور زمان از شدتش کم میشه.
فاز سوم فاز تلاش برای جا کردن خود در محیط جدیده که شامل پیدا کردن کار و دوست و ... میشه که اگه آدم تو این فاز
موفق نشه خوب دچار سرخوردگی میشه و اگه هم که موفق بشه که همه چی خوبه و وارد فاز بعدی میشه
فاز چهارم هم که فاز زندگی ست. زندگی به جریان میفته!
اما فاز دوم که همانا دلتنگی هر از چندی سراغ آدم میاد.

چند تا چیز مهم می خواستم بهتون بگم. یه کارایی هست که قبل از اومدن و در دوران انتظار می تونین انجام بدین. این کارها اصولا کارهای وقت گیری هستن و بهتره تا وقتی ایرانین و دلار خرج نمی کنین و فرصت کافی هم دارین انجامشون بدین.
اول اینه قبل از اومدن می تونین رزومه و cover letter تون رو درست کنین.
تحقیق کنین و یه لیست از شرکت هایی رو که می خواین براشون رزومه بفرستین درست کنین. و زنگ بزنید و اسم فردی که مسئول استخدام و یا بسته به شغلتون فرد مربوطه رو پیدا کنید.
اگر کارتون کار creative هست حتما یک portfolio از کاراتون درست کنید هم به صورت آنلاین هم به صورت پرینت و از ایران بیارید.
یک سایت بهتون معرفی می کنم که خیلی به درد بخوره
http://www.linkedin.com/
این یک سایت نت ورکینگ هست که شما می تونید برای خودتون یک پروفایل درست کنید و رزومه تون رو توش آپلود کنید.
از طریق این سایت می تونید شرکت های مربوط به رشته تون و آدم هایی که توی این شرکت ها کار می کنن و سمت هاشون رو بفهمید. اینطوری می فهمید که رزومه تون رو به کجا و کی باید ایمیل کنید.
از همکارهای فعلی تون هم می تونید بخواید که بیان و شما رو Recommend کنن.
حتی بخش کاریابی هم داره که می تونید کار تخصصی خودتون رو توش جستجو کنید.

پینوشت ما خوبیم و به زودی زندگی به جریان میفته.
در کل از انتخابمون راضی هستیم

سه‌شنبه ۱۰ اوت ۲۰۱۰

این روزها


سلام
این روزها بازم دنبال کار می گردیم. همچنان رزومه فرستادن به این رو و اون ور و رزومه بردن دم در شرکت بعضی از شرکت های دیزاین.
همه می گن وقتی آدم مهاجرت می کنه چند ماه و یا شایدم یک سال اولش سخته! این جمله رو آدم میشنوه ولی تا نیاد اینجا درکش نمی کنه. اشتباه نکنید نمی گم بده می گم سخته. یعنی اینکه خودتونو باید برای هر سختی آماده کنید.
بیکاری و دلتنگی همزمان با هم ممکنه اذیتتون کنه.
سعی کنید که روحیه تونو از دست ندید و دست از تلاش برندارید. تو این مدت نا امیدی بزرگ ترین دشمن آدمه! ناامیدی باعث نا کارآمدی می شه.
هوا خیلی خوب شده و واقعا همه جا زیباست.
شنبه رفتیم toronto islands، هوا خوب بود و طبیعت خیلی خوشگلی داشت. این جزیره ها در واقع زنجیره ای از جزیره های کوچیک به هم چسبیده در دریاچه انتاریو هستن که به فاصله کمی (تقریبا ۱۵ دقیقه با کشتی ) از جنوب شهر تورنتو قرار دارن. یک مکان خوب برای پیک نیک کردن و شنا.
منظره دان تاون تورنتو از این جزیره ها واقعا دیدنیه!
اینم چند تا عکس
امیدوارم دفعه بدی که میام بنویسم خبر خوب داشته باشم.











شنبه ۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

این روزها

بالاخره اومد. اون دلتنگی که از همون اول تعجب کرده بودم از نیومدنش.
من خیلی به خانوادم وابسته ام. بیشتر از اونی که فکرشو بکنی. تا قبل از ازدواجم تعداد دفعاتی که شب خونه خودمون نخوابیدم و مثلا خونه دوست صمیمی م موندم ( به غیر از وقت هایی که مسافرت رفته بودم) فقط یک یا دو بار بود.
بعد از اینکه ازدواج کردم با اینکه خونمون کوچه روبرویی مامان اینا بود تا یک ماه گریه می کردم و این جدا شدن واسم خیلی سخت بود. از وقتی که اومدم اینجا انتظار داشتم که خیلی سخت باشه اما ماه اول گذشت و من دلم تنگ شد اما نه زیاد.
اما حالا،
خیـــــــــــــــــــــــلی دلم براشون تنگ شده. همه اینجا می گن این دوره رو داری، همه دارن، کم کم کمرنگ تر می شه تا بالاخره عادت می کنی. گفته بودم که مامانم اینا هم منتظر مدیکالن. اما کارشون به یه گره ای خورده بود که حلش کردن و دوباره مدارکی رو که خواسته بودن فرستادن. امیدوارم که کارشون درست بشه و هین روزا مدیکالشون بیاد.
هر چند که وقتی بیان میرن Prince Edward Island برای یک سال اما همین که بدونم اومدن خیالم راحت می شه!
و میرم می بینمشون. دلم برای خانواده همسرم هم خیلی تنگ شده.

* هوا از اون حالت گرمای کشنده در اومده و بهتر شده.

* ما هنوز دنبال کاریم. بیش از ۳۰۰ رزومه ایمیل کردیم. یه سری رزومه رو بردیم شخصا تحویل دادیم و یه سری رزومه
رو هم قراره دوباره ببریم. یه چند تایی مصاحبه رفتیم که قراره خبرشو هفته دیگه بدن.
یک کار پروژه ای گرفتیم. ۱۰ اگست هم قرار داریم که بریم یه مرکز Career Foundation که به تازه واردین یه سری خدمات میده از جمله راه های کاریابی و درست کردن رزومه و آماده سازی برای مصاحبه کاری و ..

* همه اینو گفتن اما چون مهمه من باز هم می گم. زبانتون رو قوی کنین بعد بیاین. زبان خیلی مهمه و بدون زبان کار بی کار






یکشنبه ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۱۰

تبریک

دوست های عزیزم. ازدواجتون رو بهتون تبریک می گم و امیدوارم بهترین تجربه های زندگی تون رو با هم بکنین.
همیشه شاد باشید و بدونید که ما همیشه به یادتون هستیم.
زود همدیگرو می بینیم.
دوستتون دارم